بسه تموم شد هر چی بود
خدا نگهدارتون تو یه شهر
دیگه ممنونم از همه شما...
"مهستی" خواننده ایرانی روز 25 ژوئن از میان ما رفت. مهستی نام اصلی اش خدیجه (افتخار) دده بالا بود. در سال 1946 به دنیا آمد و روز دوشنبه در سن 61 سالگی بر اثر ابتلا به بیماری سرطان فوت کرد.
پس از انقلاب توسط دولت جمهوری اسلامی فعالیت و پحش صدای مهستی در کشورش ایران ممنوع شد.
مهستی در سال 1946(1325) متولد شد. کار خود را در برنامه معروف گل های رنگارنگ رادیو ملی ایران با آهنگ "آنکه دلم را برده خدایا" آغاز کرد. استعدادش برای خوانندگی توسط پرویز یاحقی، یکی از مشهورترین موسیقیدان های ایران، کشف شد. در دهه چهل پخش آوازهای نخستین او در مجموعه گلهای رنگارنگ از رادیو ملی ایران، اعتبار هنری وی شد و او یکی از خوانندگان محبوب مردم گردید و سپس راه را برای ورود خواهر بزرگترش، هایده به عالم هنر خوانندگی باز کرد.گفته می شود که هایده، خواهر مهستی، کار خود را پنج سال پس از او آغاز کرد. در طول 35 سال کار خوانندگی، مهستی آهنگ های ماندگار بسیاری اجرا کرد. تاثیر مهستی در موسیقی سنتی ایران با ارزش و بخشی از سرمایه موسیقی سنتی ایران محسوب می شود. پس از انقلاب، به بریتانیا رفت و بعد از چند سال بالاخره به آمریکا مهاجرت کرد. در سال 2005 آکادمی جهانی هنر، ادبیات و نیز رسانه های بسیاری برای 35 سال فعالیت در زمینه موسیقی سنتی و پاپ ایران از هنر او تقدیر به عمل آوردند.
او در سال های پیش از مرگ در شهر"سنتا روزا" در شمال کالیفرنیا در آمریکا با دخترش سحر و همسرش ناصر و دو فرزند دیگرش ناتاشا و ناتالی زندگی می کرد. وی که در دو روز آخر عمرش در اغما به سر می برد روز 25 ژوئن سال 2007 در بیمارستان از میان ما رفت"...
عقیلی،رسیدی به خاک پاکش بوسه بزن به خاکش
آهای مسافری که- میری به سوی ایران - از جانب هزاران ایرانی پریشان- رسیدی به خاک پاکش- بوسه بزن به خاکش-
آهای مسافری که- می ری به سوی یاران- چشمای من مال تو- بردار ببر به ایران- بگردونش دور شهر- تا خوب تماشا کنه- عقده ی چند ساله رو- با گریه هاش وا کنه-
دستای من مال تو- دستای عاشقم رو- به شیوه ی عاشقا- بزار تو دست ایران- دستای عاشقم رو- بکش رو شالیزارا- دستای عاشقم رو- بزن تو آب دریا-
آهای مسافری که- میری به سوی یاران- هستی من یه قلبه- بردار ببر به ایران- این قلب نا امید و آب حیاتش بده- از غما دق نکرده- ببر نجاتش بده-
رسیدی به خاک پاکش- بوسه بزن به خاکش- رسیدی به خاک پاکش- بوسه بزن به خاکش
را به تمام عاشقانش تسلیت عرض می نمایم.

اگر روزی کوله بارم را بستم از شهر تو ،
از ديار ياد تو رفتم ، نقاشی هايم را نگاه دار
نقاشی هايی که قلب کوچکم با مداد رنگی های ياد تو رنگ کرده بود .
مداد رنگی هايم را چه کنم؟
اگر روزی از ياد تو سفر کردم اسمم را هميشه سبز نگاه دار ،
اما نه !نقاشی هايم را به دور افکن ، اسمم را در خزان رها کن .
می خواهم دور از خود خواهی باشم.
اما ، مداد رنگی هايم را چه کنم ؟!

گل را اثر روی تو گلپوش کند
جان را سخن خوب تو مدهوش کند
آتش که شراب وصل تو نوش کند
از لطف تو سوختن فراموش کند
یک نفر...! یک جایی ...!
تمام رویاهایش لبخند توست وزمانی که به تو فکر می کنه
احساس می کنه که واقعا زندگی با ارزشه
پس هر گاه احساس تنهایی کردی این حقیقت را به خاطر داشته باش .
هر شبی ازصبحی است هر خواب آشفته ای را بیداری
ولی سالها به امید سپیده ای که پایان بخش کاووس
تلخ زندگی ام باشد به انتظار نشسته ام ولی افسوس که ... !

ای سبز تر از سبز کجایی که وجودم
خاکستر هجران شده از آتش و دودم
من شمع پر از سوز و تو پروانه ای، ای دوست
آنقدر بسوزم که برآیی به سجودم
میثاق من این است که خون گریم و گویم
نام تو به هر ناله و هر بانگ و سرودم
بهر من دیوانه تویی مظهر هر عشق
خود تافته ای ریشه به هر تار و به پودم
لعل گهر آسای لبت چون گل خندان
می بود که من خویش در آن باخته بودم
گر پای نهی بر دل من باز همانست
حرف و سخنم ، عشق تو در بود و نبودم
با خون دل خویش سرانجام نویسم
نام تو و یاد تو و نقشت به وجودم
خواب دیدم.خواب اینکه مرده ام
خواب دیدم خسته و افسرده ام
روی من خروارها از خاک بود
وای ! قبر من چه وحشتناک بود
تا میان گور رفتم دل گرفت
قبر من سنگ لحد را گل گرفت
بالش زیر سرم از سنگ بود
غرق وحشت. سوت وکور وتنگ بود
ناله می کردم ولی کن بی جواب
تشنه بودم تشنه ی یک جرعه آب
خشته بودم هیچ کس یارم نشد
زان میان یک تن خریدارم نشد
هرکه آمد پیش . حرفی راند و رفت
سوره ی حمدی برایم خواند و رفت
نه شفیقی . نه رفیقی. نه کسی
ترس بود و وحشت و دلواپسی

زندگی پرتو شمعیست که در بزم وجود
به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است
آجرک الله یا بقیة الله
![]()
فرا رسیدن ایام فاطمیه رو خدمت اقا امام زمان (عج) و همه شیعیان تسلیت عرض میکنم
تو کوچه پیچیده بوی فاطمیه بیا قدم بردار سوی فاطمیه
ما وارث دیوانگان بوی سیبیم از قافله ماندیم عقب ،اینجا غریبیم

هر غنچه یاسی بکاریم نذر زهراست زیباترین اشکی که دارم نذر زهراست
مشکی ترین پرچم برای فاطمیه است محزون ترین نوحه نوای فاطمیه است
او داده اجازه راه مولا را بپوییم او داده اجازه ما به او مادر بگوییم
..........................................................................................................................................
آرزوی دولت اقا امام زمان (عج)... !

خدایا درباه دشمنان آل محمد (ص) آنچه را میترسندبه من نشان ده. خدایا آرزوی دولت کریمه حضرت مهدی (عج)را دارم که در آن نفاق و اهل آن ذلیل می شوند . خدایا به عزت او ما را بر دشمنانت و دشمنانمان غالب فرما . خدایا بخاطر امام زمان (عج) شر هر اذیت کننده و هر طغیانگر و متجاوز هر دشمنی را از ما کفایت فرما .
التماس دعا
دوست دارید روی سنگ تون
چی بنویسن برام بنویسید.
![]()
جسد چشمهایش را گشود ، نوری از زندگی با همهمه های آن از سوراخ تابوتی که خود ساخته بود،به جان سردش رسوخ کرد.
پلکهایش را چندین بار بهم زد،حرکتی به اندام خشکیده اش داد،برخاست و از آن خارج شد.
زندگی را دید،چیزی را در زندگی جا نگذاشته بود،چیز تازه ای هم نداشت،کسی منتظرش نبود و هنوز نورش بدون گرما بود.
دوباره به تابوتش بازگشت،از اینکه چشمانش را گشوده بود،از اینکه کثافت زندگی دوباره او را آلوده کرده بود،شرمنده شد.
جسد چشمانش را با آرامش خاطر دوباره بست،زندگی هیچ چیز برای او نداشت.
مدت مدیدی است که مرا به خاک سپرده اند.
تو هفته ای یکبار به دیدنم می امدی.
وقتی روی قبر میزدی من از ان بیرون می امدم.
چشمانم پر از گل و خاک بود
تو میگفتی : "نمیتوانی چیزی ببینی"
و گل و خاک را از چشمانم پاک میکردی.
و من به تو پاسخ میدادم :در هر حال نمی توانم چیزی ببینم.. به جای چشم روی صورتم سوراخ است.
بعد،تو مدتی نیامدی..
هفته ها گذشت و تو همچنان به سراغم نیامدی....
دیگر اصلا خوابم نمیبرد ، زیرا نگران بودم که تو بیایی ومن متوجه امدنت نشوم.
سر انجام یک روز امدی و روی قبر زدی، اما من انقدر از بی خوابی یک ماهه خسته و ناتوان بودم که به زحمت
میتوانستم بالا بیایم و خودم را از قبر بیرون بکشم.
وقتی سرانجام بیرون امدم به گمانم تو سر خورده تر و مایوس تر شدی.به من گفتی که بیمار و رنجور به نظر
میرسم.
احساس کردم که از من بدت می اید ، از اینکه رنگ پریده ام و گونه هایم گود افتاده است.
برای عذر خواهی به تو گفتم: " مرا ببخش. تمام این مدت نخوابیده ام"
و تو با صدایی اطمینان بخش که معلوم بود تظاهر میکنی گفتی:" میبینی؟ باید یک ماه استراحت کنی".
و من میدانستم که میخواستی یک ماه تمام مرا نبینی....
رفتی و من به قعر قبرم بازگشتم ، و میدانستم که باز یک ماه تمام _از ترس اینکه متوجه امدنت نشوم _ بدون
خواب میمانم
و وقتی پس از یک ماه برمی گردی
من
زشت تر و رقت انگیز تر خواهم بود و تو سر خورده تر و مایوس تر خواهی شد..
حیف از گلی که در برابر باد بشکند...
حیف از دلی که در برابر غم فرو ریزد...
حیف از جایی که در آن ظلم بپا خیزد...
حیف از مردی که نگاهی نا مردانه داشته باشد...
حیف از این همه عاطفه...
حیف از این همه شور...
حیف از زنی که خود باخته باشد...

آره بازم انتظار
نذار حسرت به دل بمونم
حیف از بچه ای که کودکانه ای نداشته باشد...
حیف از زندگی ای که پایان نداشته باشد...
حیف از کتابی که داستان نداشته باشد...
حیف از داستانی که نویسنده نداشته باشد...
حیف از کاغذی که سیاه نشود...
حیف از هدفی که آغاز ندارد...
حیف از آدمی که متولد نشده باشد...
حیف از سکوتی که شکسته نشود...
حیف از وبلاگی که نویسنده اش مجهول است...
و حیف از قلمی که جوهر نداشته باشد...
... حیف ... حیف ... حیف ...

تورو خدا تنهام نزار من میترسم
دیریست مانده یک جسد سرد،
در خلوت کبود اتاقم
هر عضو آن ز عضو دگردور مانده است
گویی که قطعه، قطعه ی دیگر را
.از خود رانده است
.از یاد رفته در تن او وحدت
بر چهره اش که حیرت ماسیده روی آن،
سه حفره ی کبود که خالی است
.از تابش زمان
با ناخن این جسد را از هم شکافتم
رفتم درون هر رگ و هر استخوان آن
اما از آنچه در پی آن بودم،
.رنگی نیافتم
با جنبش است پیکر او گرم یک جدال
بسته است نقش بر تن لب هایش،
...تصویر یک سوال

آره خوب منو شناختین همون فراری تنها هستم
اومدم یه گورستان سیاه با سنگ قبرهای مرمر
................... باشه بقیه رو بعدا براتون میگم.

آیا این عدالت است؟

واین است زندگی دخترکی که روزی هزار بار آرزوی مرگ میکند............


